ما به تاریخ می‌خندیم. به حماقت‌ها می‌خندیم. 

وقتی می‌شنویم قومی بودند که هم‌مسلکان و هم‌کیشانِ خودشان را رها کرده‌اند باورمان نمی‌شود. 

اگر بهمان بگویند یک عده‌ای بودند که وقتی هم‎وطنانشان در خونشان غرق می‌شدند، به جای تاسف و اندوه، عقده‎گشایی‌های سیاسی می‌کردند، آن را غیرممکن می‌پنداریم.

هرچه با خودمان کلنجار می‌رویم نمی‌دانیم چطور گروهکی ابتدای انقلاب تصمیم گرفت مردمِ خودش را بکشد و چطور همچه قاتلانی در نهایت طرفداران و دست‌بوسانِ بی‌شمار هم داشتند. در نهایت در یکی از کشورهای اروپایی در آرامش میتینگ‌های رنگارنگ برگزار می‌کنند و برای دوربین‌ها ژست می‌گیرند. 

هرچه محاسبه می‌کنیم، به نظرمان بعید می‌رسد که کسی بعد از کشتارِ حسین‌بن علی و یارانش، همچنان در بیعتِ یزید بماند، همچنان او را خلیفه بپندارد، همچنان امر او را مطیع باشد. 

اما هیچ‌کدام از این‌ها، بیشتر از یک خط با ما فاصله ندارند. ما خودِ تاریخیم. 

در گوشه‌ای از مملکتمان آدم‌هایی به قتل رسیده‌اند! و طرف با بی‌شرفیِ تمام توئیت می‌کند: عوضش امنیت داریم!

نظامیِ حافظ امنیت کشور را، زن و بچه‌ی بی‌دفاع را، سربازِ بی‌سلاحِ مشغولِ رژه را به گلوله بسته‌اند و به فاصله‌ی اندکی بعد از آن یک نفر به سرکرده‌شان می‌گوید سلام آقای حر، خوش آمدید!

آقای حر کجاست؟ در یکی از همان کشورهای خوش آب و رنگ مشغول کنفرانس خبری و نقشه‌ی مرگ‌کشیدن.

ریخته‌اند وسطِ جمعیت، آدم کشته‌اند و اسمشان تروریست نیست. اسم کشتارشان حمله‌ی تروریستی نیست. حمله‌ی مسلحانه است.

و در گوشه‌ای از همین خاک خانواده‌ای که هم‌وطنش را کشته‌اند، شب که رسید همچنان می‌نشیند پای تلویزیون ایران اینترنشنال و به حرف‌های خوش‌‌آمدگوی آقای حر گوشِ جان می‌سپارد و تحلیل‌های او را وحیِ منزل می‌پندارد. 


آخرین باری که از این حجم از خباثت پر از نفرت شدم، پس از قتلِ طلبه‌ی جوان، شهید محمد تولایی بود. 

وقتی خبر شهادتش را فرستادم توی گروه، دوستم گفت:

-شک نکنید در حال فضولی و امر به معروف بوده.

+خیر. فقط طلبه بوده. و اصلاً بوده، جزاش قتله؟ فحشش بده رد شو!

-مسئله اینه ول نمی‌کنن.

+باید بکشیش؟

-مردم خسته‌ان.

+مردم کی‌ان. من روم به قاتله!

-مگه همه‌ی کسایی که قتل یا ضرب و جرح انجام می‌دن از شکم مادر این کاره‌ان؟

+نه. ولی هیچ قاتلی بی‌تقصیر نیست. تو اعصاب منو به هم ریختی. من باید هرکی هم‌لباسِ تو بود رو بکشم؟

-کسی نمی‌گه بی‌تقصیره. اما طرف مقابلم بی‌تقصیر نیست تو قتل‌های غیر عمد. مثلاً عابری که یهو می‌پره وسط خیابون.

+قتل غیر عمد یعنی من وسط بحث هولت بدم بخوری زمین. طرف چاقو داشته! چاقو زده! غیر عمد؟

-تو الان این طلبه رو بی‌تقصیر می‌دونی؟ 

+هیچ قصوری جوابش قتل نیست مگر قتل. بی‌شعور بود؟ حرف مفت زد؟ با حرف مفت جوابشو بده. فحشو بکش بهش. وقتی زدی کشتیش دیگه هیچ حقی نداری!


ما خودِ تاریخیم. و تاریخ کی فراموش می‌کند که در این سرزمین مردمانی بودند که از قاتل حمایت می‌کردند؟ 

تاریخ کی فراموش می‌کند که مردمِ ما، می‌دانستند جیبِ شبکه‌های امثال من‌وتو و ایران اینترنشنال، و این گروه‌های تروریستِ قاتل از یک‌جا تامین می‌شود، و همچنان گوش به دهانِ آن‌ها دوخته بودند؟

تاریخ کی حماقت و خیانت را فراموش کرده که این بارِ دومش باشد؟ 

هر ملتی فکر می‌کند که در منحوس‌ترین نقطه‌ی تاریخ است، و تمام جهان رو به کثافت برداشته و آن‌ها دارند در مرداب غرق می‌شوند. 

ولی تاریخ یک صفحه‌ی سفیدِ بی‌لغت است که ما آن را پر می‌کنیم. اگر نحسی سرتاسرِ آن را گرفته، ایراد از واژگانِ ماست.