خیلی وقت می‌گذشت از آخرین‌باری که یک پیامِ فورواردشده، از این‌ها که مردهای فامیل می‌فرستند توی گروه‌های تلگرامی، نتوانسته بود کاری کند که جوش بیاورم و بخواهم جوابیه بنویسم؛ اما این پیام، چنان بلایی به سرِ دلم آورد که اگر نمی‌نوشتم، خودم را هرگز نمی‌بخشیدم.
*****

سلام ایرانیِ غیور، سلام مدعیِ آزادیِ اندیشه، سلام وارثِ بر حقِ «هرکسی مختار به انتخاب زندگی خویش است»

بار دیگر من قصدِ سفر به مقصدِ معشوق و محبوب خود را کردم، و جهان دست به قلم برد برای منع من. 

قرن‌ها می‌گذرد و هنوز جهان می‌خواهد سد راهمان باشد. قرن‌ها می‌گذرد و هنوز غربتِ شهیدِ کربلا باقیست‌. 

قرن‌ها می‌گذرد و مدعیانِ آزادی هربار به تمسخر ریشخندمان می‌کنند. 

ما، که قصدِ وصال به محبوبی را داریم؛ که شهیدِ راهِ آزادی بود. 

ما، که قصدِ رهرویِ راهی را داریم؛ که راهِ عدالت است. 

ما، که خون‌خواهانِ فرزندِ عدلیم. 

ما، که نسلِ عشاقِ اول‌مبارزِ قدرقدرتِ تبعیض نژادی و اختلافِ طبقاتی هستیم.


در میانه‌ی راه، طعمِ اتحاد و هم‌بستگی را مزمزه می‌کنیم. لقمه‌ی محبت می‌چشیم. بذرِ عشق می‌کاریم و ثمرِ عشق می‌درویم. 

شما بگو هم‌وطن، باید نفرت را نسل به نسل به دوش کشید؟ 

شما بگو که چرا انگلیسی‌ها و آلمان‌ها، بعد از آن خونابه‌ی وحشتی که لشکر آلمان از آن‌ها ریخت، با هم در ارتباطند؟

چرا مردم ما هنوز قدم به قدمِ ترکیه را طواف کرده‌اند درحالی که عثمانی چنان کرد که در تاریخ ردِ سرخش باقی مانده؟

غذای این مردم، طعمِ شرمِ کردارِ پیشینیانشان را هم دارد. پیشینیانی که با همین حرف‌ها، به جنگِ نژادی کشاندندشان. با همین اختلاف‌‌پراکنی‌ها و بی‌رحمی‌ها...


آمریکا، اگر دشمن است بی‌دلیل نیست. 

آمریکا، همان سیاستی‌ست که خوراک از فرزندانت گرفته. آمریکا، همان نسل‌کشی‌هایی‌ست که در قیام‌های خونین و کودتاها بر دست مادران داغدار گذاشته.

راستی، شما که طرفدارِ انقلاب و شهدایی، آمریکا همان سیم خارداری‌ست که تنِ جوان تو را پاره‌پاره کرده. آمریکا همان موشکی‌ست که بر شهرهای بی‌دفاعت باریده. آمریکا همان منبعِ تغذیه‌ای‌ست که سربازانی چون تو را در نسل عراق به قدرت نشاند و حزب بعث را بر سر کار آورد و مردمش را به ضربِ تهدید و شکنجه به جنگ پسران ما فرستاد.


ما مرگ بر آل سعود داریم، مرگ بر بعثی داریم، مرگ بر منافقِ مزور هم داریم!


آن‌ها هرساله پیاده و سواره خود را به مشهد می‌رسانند. مگر خبرگزاری دوستدارِ امثال عقیده‌ی شما نبود که آمارِ تعدادِ مسافران عراقی به مشهد را با دروغ و شانتاژ نوشت؟

هان... آمارش غلط بود؟ پس چرا خبرِ پر از بغض و کینه‌اش حقِ محض است؟


این پیاده‌رویِ عظیم چهارساله نیست. قدمتش به زمانی‌ می‌رسد که لبِ مرز، برای اجازه‌ی ورود به آن خاک دست قطع می‌کردند و زن و مرد کلنا عباسک‌گویان دست فدای قدمش می‌کردند.


من، افتخار می‌کنم که عاشقِ دلداده‌ی شهیدِ عشقم، مریدِ فرزندِ عشقم، خون‌فشانِ خونِ خدایم...

و برای این ایمان، خون می‌دهم.

برای ایمانی که امثال چمران و آوینی را پرورده. 

برای ایمانی که حسن باقری‌ها را ساخته.


تو برای نفرت‌پراکنی‌هایت حاضری تا کجا پیش بروی؟

ارزشِ عربده‌هایت تا کجاست؟

اعتقادت تا کدام قدم پیش می‌رود؟

برای من بگو...


بگویید، بزنید، ببرید

دروغ ببافید، نفرت بچینید، خنجر بکشید به ما و قلبمان، نمک بپاشید به رد زخم‌هایمان.

ما نمی‌ایستیم. ما تا آخر ایستادیم. 

نحن صامدون، شعارِ ما نیست، سبک زندگی ماست.


آسمان‌ها مگر از گردش خود سیر شوند

ورنه عشاق محال است قراری گیرند!


یاعلی