وقتی کفش چرم را برای اولین‌بار می‌پوشی، از گوشه‌ها به پا فشار می‌آورد. انگشتانت را به هم محکم می‌چسباند و راحتت نمی‌گذارد. انگار کفش لعنتی پایت را گروگان گرفته و بهش واکسن فلج تزریق کرده. بعد از یکی‌دوهفته با درد راه‌رفتن، آرام آرام توی پات جا باز می‌کند. قالبِ پای تو را به خودش می‌گیرد و تبدیل می‌شود به احتمالاً راحت‌‌ترین و خوش‌پاترین کفشی که تا به حال پاکرده‌ای. من یکی از همین‌ها را چهارسال قدم زدم و دوستان قدیمم می‌گویند که وقتی من را تصور می‌کنند، توی خیالاتشان من همیشه همان کفش‌ها را پوشیده‌ام.
بعضی تصمیم‌ها، بعضی راه‌ها، اولش درد دارند. اولش یک‌کاری می‌کنند پات تاول بزند. اولش زجرت می‌دهند؛ اما بعد که حسابی توی کار جاافتادی، تبدیل می‌شوند به برند تو، شخصیت تو.

پ.ن: اما گاهی اونقدر بی‌حوصله‌ای که می‌خوای تمام این تمثیل‌ها رو بریزی دور و فقط دراز بکشی و فرینج ببینی :دی