یک کلیپ پخش شد و کلِ اینستاگرام پر شد از نقدهای مثبت و منفی. اما چیزی که پشتِ این کلیپ بود، آرشِ ظلی‌پور نیست. مسعود فراستی نیست.

نسلِ جوانِ امروز است. نسلِ متفکرِ دیروز است. آینه‌ی این روزهای تمام برنامه‌های صداوسیما و هم جامعه است. 

ظلی‌پور را اولین‌بار توی برنامه‌ی سه‌ستاره یا همچه چیزی دیدمش که بدوبدو می‌پرید توی کادر دوربین تا پیامک بخواند و تصویرش ثبت شود و به هیچ نمی‌گرفت طعنه‌های علیخانی را؛ چون برایش مهم نبود چه شکلی، با چه خفتی، با چه هیبتی دیده شود. فقط می‌خواست به نظر برسد! همان کاری که توی تمام قسمت‌های این برنامه می‌کند. می‌رود سراغِ شخصی‌ترین مسائلِ زندگیِ افراد، یک آتو ازشان می‌گیرد و شروع می‌کند هوهو بهشان خندیدن و دندان‌های براقش را توی چشمِ مخاطب فروکردن. دلخوش است به کلیپ‌های یک دقیقه‌ای که از زاریِ میهمانانش و نگاهِ از بالا به پایینِ خودش در اینستاگرام پخش می‌شود. مهمان‌هایی که اکثرشان در حد و اندازه‌های خودش بودند. گوگولیِ بی‌خاصیت. پُرباد، هزاررنگ، هزارچهره، فریبکار، مزور... آدم‌هایی که با بازی‌هایش همراه می‌شدند چون خودشان هم از پخش‌شدنِ ویدیوهایشان لذت می‌بردند. 

ظلی‌پور جوانِ امروز است. به آب و آتش می‌زند تا به چشم بیاید. صورتش را رنگ می‌زند. دندان‌هایش را رنگ می‌زند. بدنش را باد می‌کند. مارکِ لباس‌هایش را گران‌تر انتخاب می‌کند. هوچی‌گری می‌کند. ژانگولربازی درمی‌آورد. برایش مهم نیست تلخک دربار باشد یا هنرمندِ گرانقدر. مهم نیست تا وقتی اختیارِ برنامه‌ی صداوسیما دست او باشد و وقتِ مخاطب در مشتش. 

اما فراستی بازی را به هم زد. حوصله‌ی هم‌چانگی نداشت. قصدِ بیان و توضیحِ خودش را نداشت. می‌خواست حرف بزند. می‌خواست فکر بگوید. می‌خواست زخمی که به شانه‌های سینما و ذهنِ مردم خورده را بگوید. تا توانست هم گفت. از بینِ اطوارهای مجری گریز می‌زد تا بلکه حرفی بزند، اثری بگذارد، فهمی ایجاد کند. کاری که متفکرانِ امروز همه می‌کنند. جان‌کندن برای بیانِ کلامشان در میانه‌ی دروغ‌ها و عشوه‌ها. و نتیجه‌اش همان شد که تمام اندیشمندان امروز تجربه‌اش کرده‌اند. صدای بلندتر و لنگِ بازتر کلامشان را برید و آنقدر به جاده خاکی زد تا از بازی بیرون بزنند. هرچند با احترام، هرچند در اوج قدرت، هرچند به انتخاب شخصی و نه با خفت؛ اما از بازی بیرون می‌زنند و به سکوتشان پناه می‌برند. 

فراستی همین روزها در یک برنامه‌ی دیگر هم هست. کتاب‌باز. هر چندشب یک‌بار مقابل سروش صحت می‌نشیند و نقد فرم و محتوا می‌کنند. انصافاً چندبار کلیپِ این مصاحبه‌ها پخش و مشاهده شد؟ سروش صحت، کاربلد و عالِم و بی‌ریا می‌نشیند مقابلِ او و بحث می‌کنند. گاهی مخالفت می‌کنند و گاهی به نقطه‎ی اشتراک می‌رسند. حرفه‌ای و زیبا و هنرمندانه. چندبار از آن‌ها حرف زده‌ایم؟

یک حرفِ رک و پوست‌کنده که می‌خواهم بگویم این است که وجه پنهانی در نهاد همه‌ی ما هست که حال و حوصله‌ی این چیزها را ندارد. که کیف می‌کند از بدوبیراه‌گفتن و خاله‌زنک بازی. که حقمان است اگر ظلی‌پورها مجریان تلویزیون ما هستند وقتی صحت‌ها را به اشتراک نمی‌گذاریم. 


+ پست میلاد دخانچی را در این باره بخوانید.